جمعه سیاه، روزی که زندگی من را کاملا تغییر داد
ترجمه شده از سایت انگلیسی نویسنده
حسین مختار زیبائی
هشتم سپتامبر دوهزاروهشت میلادی
قبل از هفدهم شهریور هزاروسیصد و پنجاه و هفت، من معنای جرم علیه بشریت و بی عدالتی را میدانستم ولی در آن جمعه سیاه من جزو آندسته ای بودم که این معانی را تجربه کرده و آموختم
جمعه سیاه روزی بود که برای اولین بار من صدها کشته را بر آسفالت خیابان و در بیمارستان دیدم
روزی بود که من شاهد بودم چه آسان سربازان شاه مردم بی گناه ایران را کشتند. سربازانیکه مسلح به سلاحهای آمریکائی بودند که ایالات متحده از هزارونهصد و پنجاه وسه میلادی که شاه با عملیات سی آی ای معروف به آژاکس به ایران بازگشت در ازای نفت ایران به شاه اعطاء کرده بودند
نمیدانم من و پدرم چگونه از آن قتلعام جان سالم بدر بردیم، ولی ما توانستیم تعداد بسیاری از مجروحان را به بیمارستانها برسانیم، و در نهایت همراه دیگر مردم مجبور شدیم با سربازان حکومت نظامی در گیر شویم تا بتوانیم از حلقه محاصره خارج گردیم
همان روز پدرم مجبور شد برود، زیرا بعنوان یک افسر نیروی هوائی شاه جان او در خطر بود
اگرچه تا ماهها بعد پدرم را ندیدم، اما هم ضد اطلاعات نیروی هوائی شاه و هم ساواک بدنبالش بودند، من میدانستم که او در دادگاههای نظامی شاه غیابا محکوم به اعدام شده است
سه سال بعد در بیست و ششم شهریور سال هزاروسیصدوشصت جمهوری دستنشانده اسلامی پدرم را در زندان اوین با تیرباران بقتل رسانید
در هزاروسیصدوشصت و پنج در زندان اوین به بازجویان رژیم اسلامی گفتم که، حکم اعدام پدر من را شاه صادر کرد و شما آن حکم شاه را اجرا کردید
در آن جمعه سیاه من بعنوان یک نوجوان پانزده ساله، همچنین آموختم که دفاع از خود، حق بشر میباشد و ضرورت زنده ماندن
بعدها من آموختم وتجربه کردم، که پیروز همیشگی کسی استکه، سریعتر ماشه را میچکاند
آن جمعه سیاه، روزی بود که، من خودم را بعنوان یک جنگجوی پانزده ساله جنگ انقلابی مردم ایران در میدان نبرد یافتم، نبردی که هنوز هم ادامه دارد
جهت دیدن فیلم مستند جمعه سیاه لطفا لینک زیر را کلیک کنید
http://www.youtube.com/watch?v=qjg5CcXOgCM&eurl=
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٠٩ ب.ظ توسط حسین مختار زیبائی Hossein Mokhtar Zebaei
